تبليغاتX
پاييز جهانيان

پاييز جهانيان

این وبلاگ آدمای پاییزی است، آدمایی که هیچ وقت نمی تونند از پاییز بیرون بیان.

تست خودشناسی

موارد زیر ر ابخوانید و در جواب کاملا موافقم، موافقم، مخالفم، کاملا مخالفم یکی را انتخاب کنید:

۱ـ من خودم رو انسانی موفق می دونم.

۲ـ من در مجموع از خودم دیدی مثبت ندارم.

۳ـ من از خودم رضایت کاملی دارم.

۴ـ گاهی اوقات احساسم از خودم این است که قدرت هر کاری دارم.

۵ـ می توانم برای خودم احترام زیادی قائل شوم.

۶ـ فکر می کنم نسبت به دیگران از ویژگی های بهتری برخوردار هستم.

۷ـ من از عهده هر کاری به خوبی بر می آیم.

۸ـ حداقل به اندازه دیگران باارزش هستم.

۹ـ ویژگی و خصوصیتی که مایه مباهاتم شود، دارم.

۱۰ـ بعضی وقت ها احساس می کنم که فردی پرفایده ام و به درد همه کاری می خورم.

امتیاز ها: کاملا موافقم ۴ امتیاز ـ موافقم ۳ امتیاز ـ مخالف هستم ۲ امتیاز ـ کاملا مخالفم ۱ امتیاز

نتیجه:

اگر زیر ۲۰ امتیاز: اعتماد به نفس کمی دارید.

اگر بین ۲۰ تا ۳۰ امتیاز: از نظر اعتماد و احترام به خودتان حد متوسط عمل می کنید.

اگر بین ۳۰ تا ۳۵ امتیاز: از نظر اعتماد و احترام به خودتان در حد متوسط خوب عمل می کنید.

اگر بین ۳۵ تا ۳۹ امتیاز: از نظر اعتماد و احترام به خودتان در حد عالی و بیشتر از فوق العاده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:40  توسط Moti  | 

کاش . . .

 

کاش که همیشه مثل کودکیمان باقی می ماندیم.

مثل یه کودک پاک     مثل یک کودک صاف و صادق       مثل یک کودک بی ریا

مثل یک کودک بخشنده     مثل یک کودک آزاد از این دنیا و دلبستگی ها

و مثل یک کودک با خدا.         

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 20:50  توسط Moti  | 

مهر ، آبان ، آذر . . . پاییز فصل غم

به نظر شما آیا فصل پاییز و افرادی که در یکی از ماه های پاییز به دنیا آمده اند انسان های افسرده ای هستند؟

آیا فصل پاییز غم انگیز است؟  آیا پاییز فصل مرگ است؟  آیا افرادی که در پاییز به دنیا می آیند چه آدم هایی هستند؟

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 22:17  توسط Moti  | 

. . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 17:32  توسط Moti  | 

تنها . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 15:46  توسط Moti  | 

من و تیر چراغ برق . . .

من و تیر چراغ برق خیابان های تاریک، دردمان یکی ست

 

                                       

                                         شب که می شود

                                         در دل سرما و تاریکی

                                          دلمان پر نور

           

                                                                                       صبح که می شود

                                                                                        سرما سنگین

                                                                                        دلمان خاموش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 2:13  توسط Moti  | 

تنهایی

اگه تنهایی بد است چرا ما تنها به دنیا می آییم؟

اگه تنهایی بد است چرا ما تنها از دنیا میریم؟

اگه تنهایی بد است چرا ما رو تنها در گور می گذارند؟

اگه تنهایی بد است چرا همه انسان به نحوی تنها هستند؟

و اگه تنهایی بد است چرا خدا تنهاست؟

اگه تنهایی بد است چرا من تنهایم؟

اگه تنهایی بد است چرا همه ما بعضی اوقات نیاز به تنهایی داریم؟

پس تنهایی واقعا به است؟

آیا اصلا تنهایی بد است؟

من تنهایی را دوست دارم و می خواهم تنها بمانم !!!

چون خدا هم تنهاست!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 17:26  توسط Moti  | 

تنها ثروتم حرف است

آنکه سکوتش معماست فیلسوف است.                                                                                      

آنکه حرفهایش معماست دیوانه است.

اما آنکه حرف و سکوتش هر دو معماست عاشق است.

یکی را می شناختم که از فرط سکوت، زبانش محو شده بود. خانه ای داشت که دیوار هایش لال بودند.   

بر روی یکی از دیوار های خانه نوشته شده بود: اینجا لبها وازه ها را نمیشناستد.

در سکوت این خانه، مرگ جاری بود. با خود اندیشیدم در جهان حرفهایی است که اشک روح را در می آورد.

بر روی لب هایم گرد و خاک نشسته بود. وقتی آه کشیدم گردباد به پا شد.

فکر کردم مرده ام، زیرا در رگ هایم خاک جریان داشت.

حرفهایم در گور کهنه ذهنم مدفون شده بود.

دندان هایم سنگ لحدی بود که روی جسد وازه های خاموش قرار می گرفت.

حرفهای یتیم دلم در گلو شکوفه زدند و جوهرشان را به شکل حلقه اشک به چشمانم فرستادند.

به یاد فیلسوف افتادم که می گفت: حرفهایی که پیاز می زند اشک آدم را در می آورد.

البته گالش پلاستیکی هم وقتی دهان باز می کند که حرفی برای گفتن دارد.

تازه از فرنگ برگشته بود. در اولین صبح آشنایی بجای سلام گفت: های! و من های، های گریستم.

دوست داشتم حرف استخواندار به او بزنم تا در گوشش گیر کند. آخر حرفهای استخواندار نرم نیستند.

درست مثل حرف آخر چاقو که یا "مرگ یا هیچ" است.

آخر تقصیری ندارد. اسلحه حرف منطق نمی فهمد. در بسیاری اوقات حرف زور شنیدنی نیست، تحمل کردنی است.

بعضی حرفها هم آنقدر سنگینند که به سنگینی اورانیوم می مانند.

در خانه ای که دیوار هایش لال بودند، آنقدر پر از سکوت شدم که گوشهایم صدای راه رفتن خون در رگهایم را شنید.

مزه خون شور است. مزه حرف حق هم در شنیدن تلخ!

اما حرف های تلخ مثل دارو می مانند و در بیشتر اوقات روان آدمی شفا می دهند.

حرفهای شیرین را باید مثل سقز جوید و درون چاه تف کرد چرا که ارزش هضم شدن راندارد.

این حرفها، این حرفهای بی غیرت لحظه ای پیش در من بودند و اینک بر زبان دشمن منند.

راستی که حرفهای بی حیا برهنه اند.

آخر چرا در این دنیا اینقدر حرف با شرف کم است؟

حتی بعضی از "قول ها" بی شرف می شوند.

وای که آنقدر پر از حرفم که نمی خواهم با هیچکس حرف بزنم.

تنها ثروتم    

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 16:46  توسط Moti  | 

من و تو و ...!!!!!

چه کسی می خواهد من وتو ما نشوی

خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم تنهایم

تو اگر ما نشوی خویشتنی

...                          

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 13:32  توسط Moti  | 

سکوت سرشار از نا گفته هاست

تنهایی و به عبارتی اغلب اوقات تنها بودن، به منظور مراقبه یا برای شخصیت انسانی

 بسیار ضروری است. تنها بودن در حضور شکوه و زیبایی های طبیعت، مهد پرورش

افکار و الهاماتی است که نه تنها برای تک تک انسان ها مفید به شمار می رود

بلکه جامعه بدون آن دارای عملکرد بیمار گونه خواهد بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:39  توسط Moti  |